از سخن بزرگان
۱) بدترین وخطرناکترین کلمات این است ((همه این جورند)) تولستوی
۱) بدترین وخطرناکترین کلمات این است ((همه این جورند)) تولستوی


پنج صفت مداد :
پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید :
:Remember the five rules to be happy
1) قلبتان را از نفرت پاک کنید.
. Free your heart from hatred
2) ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید.
. Free your mind from worries
3) ساده زندگی کنید.
.Live simply
.Give more
5) کمتر توقع داشته باشید .
. Expect less

خدایا ، ای پناه بی پناهان ! ای پناه بی کسان!
سکان زندگی خود را به دستهای ایمن تو
می سپارم
مرا به هرجا که می خواهی هدایت کن
حسود
از حسد کاهد حسودان را وجود
چشم نابینا به از چشم حسود
چون ببینی دیگری را برمراد
کن دعا تا نعمتش گردد زیاد
خاطر خود را مرنجان بی سبب
آنچه او دارد تو هم از حق طلب
نی که آن خواهی ز فرط ابلهی
چون تو زان نعمت شود دستش تهی
هرچه دارد بنده ، حق دادش بلی
گر حسودی ، کی تو حق را قایلی
(شاعر صغیر اصفهانی)
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که ز آدمی پس از مرگ چه بر جا ماند
لطف است و عنایت است و باقی همه هیچ
راز مرد گورکن
روزی مردی به گورکنی گفت :
((خدایت عمر دراز داده است و اکنون
به هفتاد رسیده ای. نیم قرن میگذرد که هرروز
مرده یا مردگانی را به خاک میگذاری
برگو که از دل خاک چه رازها دیده ای و
با چه شگفتی هارو به رو شده ای ؟
گورکن گفت :
چیزی عجیب تر از این ندیده ام که دیو نفسم ))
پنجاه سال گور کندن و مرده به خاک سپردن دید و
(( یک دم فرمان از عقل نبرد . و خود به خاک خاموشی نخفت ))
به نقل ازکتاب سر دلبران ج ۲
شراب
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سرو بر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود زمی ناب بنوشی دو سه ساغر
تا آنکه بپوشم زهلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود وجا داشت
کز مرگ فتد لرزه بتن ضیغم نر را
گفتا نکنم با پدر و خواهرم این کار
لیکن به می ازخویش کنم دفع ضرر را
جامی دو سه می خورد ، چو شد خیره زمستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ایکاش شود خشک بن تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
بر گرفته از کتاب دریای گوهر )شاعر ایرج)
مادر
گویند مرا چو زاد مادر
پستان بدهن گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شگفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
بر گرفته از کتاب دریای گوهر (شاعر ایرج)
این شعر را تقدیم میکنم به تمامی مادران عزیز و مهربان (نظر تان را حتما اعلام فرمائید.)
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر بادخیره سری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چرخ نیک اختری را
یارب نظری بر من سر گردان کن
لطفی به من دلشده حیران کن
با من مکن آنجه من سزای آنم
آنچه از کرم و لطف تو زیبد آن کن
چون نامه اعمال مرا پیچیدند
بردند و به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
مارا به شفاعت علی بخشیدند
هفت نصيحت مولانا
• گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
• باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
• اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
• وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
• متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
• بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
• اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )
کی میتونه این شعر را خوب بخواند ( اعراب رامخصوصا نگذاشتم) :
دراین درگه که گه گه که که که که شود ناگه
به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه
آنکس که نداند و بداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خر خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند و نداند که بداند
اورا خبرش کن که در جهل بماند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از کنبد مینا بدواند
مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبدیل میشوند.
مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبدیل میشوند.
مراقب کردارت باش آنها به عادات تبدیل میشوند.
مراقب عاداتت باس آنه به شخصیت تبدیل میشوند.
مراقب شخصییتت باش آنها به سرنوشتت تبدیل میشوند.